چیزی نیست

گاهی آن قدر شدت درد زیاد می شود که آدم را لال می کند، آدم را می کُشد از درون.
اصلاً سیاست که بازی های عجیب کم ندارد، شاید این حجم از ظلمی که در وطنمان حاکم شده، بازی جدید سیاست مدارانی ست که از اداره ی کشور عاجزند، پس این بازی را راه انداخته اند تا کسی نداند کدام درد را فریاد بزند، ممکن است ؟
نیروهای یگان در اهواز با کامیون از روی مردم بی دفاع رد می شوند و کسی صدایش در نمی آید؛ بسیجی هایِ کثیف، پیام تهدید آمیز می فرستند که اسید روی مردم معترض خواهند پاشید و همه خفه شده اند؛ آقایان، هم می زنند ملت را ناکار می کنند و هم عکسشان را در خبرگزاری های دروغ محورشان منتشر می کنند برای شناسایی و باز هم همه ساکت اند، مردم را بازداشت می کنند به جرم حق خواهی، از زندان فیلم منتشر می کنند در حالی که مردم را خوابانده اند کف آسفالت و بهشان اجازه ی بلند شدن نمی دهند و باز هم کسی کاری نمی کند.
روشنفکران جامعه کدام گوری هستند ؟ مدافعان حقوق بشر کجایند ؟ چرا این مردم مظلوم فریادرسی ندارند ؟
چرا وقتی نیروهای امنیتی (؟!) هم وطنمان را مثل حیوان کشان کشان می بَرند در حالی که او فریاد می زند: " مگه چى گفتم خدا ؟ گشنمه " همه ساکت اند ؟
از کدام درد بنویسم ؟
کجای این سراسر ظلم را نشانه بگیرم ؟
ماجراهای اخیر کم ترین دستاوردش اثبات این مهم بود که حکومت ایران با ملتش مثل حیوان رفتار می کند، دقیقاً مثل حیوان.
اما آقایان باید بدانند در همیشه روی یک پاشنه نمی چرخد؛ همین مردم مظلوم که برای شما حکم حیوان را دارند، انتقام این همه ظلم را از شما خواهند گرفت؛ بترسید از خشم ملت، بترسید از مشت های گره کرده روزی که بر فرق سر شما فرود آید که در آن صورت دنیا از شر ژن های برتر خلاص خواهد شد.

« الملک لایبقی مع الظلم »
۹۶/۱۰/۱۴
maryam !

نظرات  (۴)

بدون اینکه حتا یک درصد موافقتی با واکنش نیروهای امنیتی به این تظاهرات داشته باشم، اما باید بگویم با حرف های احساسی از جنس این متن هم نمیتوانم همدلی داشته باشم. یکی آن که این ادبیات تناسبی با فضای سرکوب کنونی ندارد، اگر شما هشتاد و هشت یا هفتاد و هشت را دیده بودید، قطعا برای واکنش هایی مانند امروز، چنین اوصافی به کار نمی بردید. دو دیگر این که این سنخ حرف های احساسی و غیر مستند و گاه سوررئال، جریان اعتراضی را منحرف کرده، خرد استراتژیک آن را به یغما برده و بدل به جریانی صرفا کین توز میکند. از قضا سرکوب کنندگان بیشتر از خشونت، به احساس شدن خشونت از جانب معترضان نیازمندند و متن های مانند این، درست چنین چهره ای را ترسیم میکند.سوم آنکه احساساتی گری رمانتیک، بنا به تجربه ی هزار بار تکرار شده در این سرزمین و بلکه تاریخ جهان، حاصلی جز تخلیه ی توان اعتراضی و شوک نا امیدی بعدی نخواهد داشت.
نوک پیکان حمله را گم نکنید، شما با شخص مشکل دارید یا یک سیستم؟ اگر هدف تان ملامت کردن اشخاص است، این ادبیات شبهه اخلاقی کارآست، اما اگر درصدد نفی یک سیستم غلط هستید، محکومید که مطالعه کنید و اطلاعات خود را بالا ببرید. با آمدنیوز و پارس تی وی و روی خط، حتا نمیتوانید یک بغالی را سرنگون یا اصلاح کنید، چه رسد به یک سیستم غلط. تاریخ بخوانید، تاریخ معاصر جهان و منطقه، سیاست و جامعه شناسی بخوانید تا دریابید واکنش ولو دموکرات ترین دولت به اپوزیسیون خیابانی اش چیست. آن وقت اسیر تخیلات و جنگ روانی آمد نیوز و صداسیما و ... نمی شوید. اگر فرصت کردید قدری فلسفه سیاسی بخوانید تا ببینید تقریبا تمام نظام های سیاسی کهن و مدرن، با تبعه هایش مثل یک «حیوان» برخورد میکرده، اما برخی برای این حیوان شان سیاسی قایل بودن و برخی تنها شان رعیت بودن. این حرف ها حتا یک درصد هم به معنای جانبداری از ظلم نیست، شناختن زمین بازی ست، پیدا کردن جای درست حریف است، درک شرایط و امکانات و واقعیات است. نسل من برای فهمیدن این حرف ها یک بار امتحان بس سنگین ۸۸ را داد تا اهمیت خودآگاهی را بفهمد و اسیر احساسات و ارباب رسانه های دوزاری نشود، نسل شما اگر نخواهد از تاریخ درس بگیرد، جز تکرار مضحک آن چاره ای نخواهد داشت، گو اینکه ابعاد این اعتراضات و سرکوب آن، در برابر ۸۸، امر مضحکی بیش نبود.
شما حاکمان را از خشم ملت زنهار دادید، من از شما می پرسم کدام ملت؟ از چه ملتی حرف می زنید؟ کدام همبستگی، کدام فرهنگ، کدام آگاهی تاریخی را در کار میبنید که خود را ملت فهم میکنید؟ ملتی که افسار راهپیمایی های اعتراضی اش را اینقدر راحت و سریع از دست میدهد که چند نیروی مشکوک و نفوذی بتواند آنها را به خشونت بکشاند تا دستکاه سرکوب با خیال راحت حضور خود را توجیه کند؟ ملتی که فرق شعار و شوخی را نمیفهمد، ملتی که نمیفهمد شعار شوونیستی حتا شوخی اش هم خطرناک است؟ ملتی که قیمت تخم مرغ برایش از آگاهی تاریخی و ایدوئولوژی اولی تر است؟ شوخی نکنید! برای حاکمیتی که ۸۸ اش را کنترل کرد، با این انشاهای احساسی خط و نشان نکشید! استبداد دردناک است و تا مغز استخوان مارا ترشیده، اما یک حسن داشت و دارد، استبداد با قساوت و خشونتش، کودکی و رمانتیک بازی مخالفانش را درمان میکند. محکومید که بزرگ شوید و عاقلانه فکر کنید، وگرنه خواهیم مرد، همه با هم خواهیم مرد....
پاسخ:
البته که متن احساسی بود و با ذهن آشفته نوشتم صرفاً برای تخلیه ی روانی، امثال بنده به قول خودتان هنوز اول راه بزرگ شدن هستیم، تازه بیدار شدیم ... اما ببینید که این نظام هیچ ابهتی نداره، حتی برای آدم احساسی ای چون من، که با وجود اخطارهای پی در پی و ترساندن ما، باز وبلاگم را راه انداختم و اتفاقاً قصد دارم سیاسی تر بشوم و سیاسی تر بنویسم، تا بداند با انتشار بلاهایی که در زندان هایشان سر مردم می آورند، جای عقب نشینی کردن و ترس از گرفتار شدن در چنگالشان، خشمگین تر می شویم و پر انرژی تر برای مبارزه که بی شک مبارزه با نادانی و عدم آگاهی تاریخی و سیاسی هم جزئی از این مبارزه ست ...
من از ابهت حرفی نزدم، اما چیزی که شما لسمش رو انرژی برای مبارزه میذارید، کمتر از ده سال پیش، هزاران برابرش ازاد شد، حاصلش چیزی نشد جز حس پوچی و کلبی مسلکی و محافظه کاری آن به اصطلاح مبارزان...
در هیچ زندانی حلوا خیرات نمیکنند، در این زندان ها کسی از فرط شکنجه و کسی از فرط اعتصاب غذا پرپر شد، اب از آب تکان نخورد. بعید است نوشتن شما از رنج زنداتیان چیزی رو تغییر بده، مگر دیدگاه شما نسبت به ماهیت مبارزه و آرمانگرایی، که امیدوارم چنین بشود.
پاسخ:
می خوام بگم این نوشته ی احساسی، حداقل پیامش اثبات عدم اقتدارِ این سیستمِ در چشم ما؛ اینکه هرطور شده ظلم را فریاد می زنیم و ساکت نمی شینیم؛ هرچند قبول دارم که ممکنه مضر باشه نوشته های این چنینی برای جریان اعتراضی و اصلاً درست نیست این نوع اعتراض؛ حق با شماست.

بله در هیچ زندانی حلوا خیرات نمی کنند، اما خیلی احمقانه ست که بخواهند با انتشار ویدئو از داخل زندان، به خیال خودشان ما را بترسانند. سوا از اینکه انتظار آن همه لطافت از زندان های اینها نمیره، وقتی در خیابان ها آنقدر وحشیانه برخورد می کنند، قابل پیش بینی ست که در زندان هایشان چه بلاهایی سر مردم می آرند.
تمام مساله اینه که شما مدام خودتان را در برابر «اشخاص»ی میبیند که لابد دارند بر شما ستم می کنند یا سرکوب میکنند و ... شما میخواهید این «شخص» را سر جای خودش بنشانید.
اما نه تک شخصی وجود دارد و نه حتا اشخاص. کمترین حد بلوغ سیاسی، اقتضا میکند که تفاوت اولویت و اهمیت سیستم و ساختار و تفکر را نسبت به افراد درک کنیم، تازه اگر فرد یا افرادی در کار باشند. یک فرهنگ، ساختار و تاریخ است که مدام مارا سرکوب و محدود میکند، اما ما همه دغدغه را در این می جوییم که فریاد و خشم خود را سر افراد خالی کنیم، بی توجه به این که با این کار، چه آبی به آسیاب آن ساختار ویران و ویرانگر می ریزیم.

از لحن تندم معذرت میخواهم، اما بزرگ شوید! از خواب رمانتیک بیدار شوید! معنای گارد ضدشورش را بفهمید و آن را با دعوای خانوادگی قیاس نکنید! نسبت سیاست و قدرت و سرکوب و خشم را دریابید و ببینید که کجای تاریخ دراز بشریت آن فضای رمانتیک درون ذهن تان محقق شده! اگر این الفبای آغازین سیاست را نمی فهمیم و اراده ای هم به فهمش ندارید، به سراغ جاهای دیگری برای تخلیه ی هیجان و انرژی بروید. شما با این کار فقط راه دشوار مبارزه با ستمی تاریخی و توسعه نیافتکی را صعب تر و ناپیمودنی تر می کنید. بفهمید که با چه ادبیاتی می توان و می باید دست به تغییر و اصلاح زد، «ما/آنها» کردن های شما، روی دیگر سکه ی دشمن تراشی حاکمان و بازی کردن در زمین آنهاست، چند سال دیگر از عمر ما باید تباه شود تا این حداقل ها روشن شود؟!
پاسخ:
درسته؛ حتماً شما بهتر از امثال من می دونید؛ به هر حال علوم انسانی خواندید.
نمی دونستم نوشتن متن های این چنینی ولو اگر برای آرامش اعصاب باشه، آسیب میزنه اون هم آن قدر جدی که شما را تا این حد عصبانی کرده !
به هر حال اتفاقات اخیر دلیلی شد برای دوباره نوشتن و جز این حرفی برای گفتن ندارم؛ اگر نوشتن این حرف ها به قیمت از دست رفتن چند سال از عمر شماست، نمی نویسم؛ فقط امیدوارم محقق شدن نتیجه ی تلاش های شما روشنفکران برای اصلاح امور به درازای کل عمر بشر نباشه !
برای من بهتر اینه که برم و مطالعه کنم. به هر حال ممنون که وقت گذاشتید و روشنم کردید :)
باز مساله را شخصی میکنید و به چیزهایی ربط میدهید که من نگفتم. شما مختارید هر طور میخواهید کار کنید. در هیچ رشته ی علوم انسانی فنون مبارزه ی سیاسی را تدریس نمی کنند، که من بخواهم برای تحصیلات کذاییم کسانی را ملامت کنم. مساله تجربه ی من از سالیان عمر و مبارزه بود، تصور میکردم شما هم دلسوزی و دغدغه ی مشابهی دارید و تشنه ی دانستن تجربه ی دیگران برای مبارزه برای آزادی و توسعه یافتگی و عدالت در سرزمین مان باشید. حالا که این طور برداشت میکنید، دیگر حرفی نمی ماند. این شما و این میدان تاریخ، با هر فرمان که مایلید برانید..
پاسخ:
منظورم توجیه آدم های ناشی ای مثل من بود که خودش قسمتی از مبارزه برای آزادی ست و همان بهتر که تا راه مبارزه را نمی دانیم، وارد میدان نشویم.
البته که توسعه ی ایران، مهم ترین دغدغه ست و هرچه کردم، نتوانستم بی تفاوت باشم نسبت به وطنم؛ برای همین وقتی شما میگویید که اراده ای برای فهم چگونگی اش نداری ( من یا امثال من، فرقی نمی کند )، ترجیح میدم سکوت کنم و بیشتر فکر کنم، تا اگر مفید نیستم، مضر هم نباشم.
خب ناراحت کننده ست که آدم ببیند و سکوت کند؛ اما صد در صد با ساکت ماندن، فروپاشی خودم را به ناهموار کردن راه مبارزهای واقعی ترجیح میدم و البته همچنان نگرانم ...
همه ی اینها به معنای پا پس کشیدن نیست، به توصیه هاتان عمل می کنم و تاریخ می خوانم، امیدوارم ما هم روزی قوی شویم و بتوانیم کاری بکنیم.
در جواب کامنت قبلی خواستم بنویسم که خوشحالم هستند دردمندانی چون شما، وقت میگذارند و نگرانند؛ امیدوارم دلسرد نشوید و ادامه بدید به این مبارزه، حتی اگر در حد آگاه سازی و به فکر برو بردن یک آدم نگران اما بی سواد باشد، که خودش ارزشمند است؛ درک می کنم که همه به یک اندازه مسئولیم، همه درک می کنیم، اما در عمل گیج هستیم، چون بلد نیستیم؛ حق با شماست، باید بزرگ شویم ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی