چیزی نیست

ما همه خسته ایم ...

سه شنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۶، ۰۴:۱۵ ب.ظ

تمام شب را خواب به چشم هایم نمی آید؛ نه اینکه خسته نباشم، نه؛ بس خسته ام، نتوانسته ام بخوابم.

بی وقفه اخبار را چک می کنم، فیلم های اعتراضات خیابانی را تماشا می کنم، نظرات مردم را می خوانم ...

گاهی تمام برنامه های روزانه ام را فراموش می کنم، فکر می کنم باید جایی یادداشت کنم تا یادم بماند چهارشنبه وقت دکتر دارم. باید یادداشت کنم تا یادم بماند قبل از این همه خستگی که ناگهان بخواهد آوار شود روی سرم و توی وجودم، قرار بود فلان حرفه را یاد بگیرم و فلان فیلم ها را ببینم، آخر هم کتاب های خاک خورده ام را می بینم زیر تخت که خودکار گذاشته ام لای یکی شان تا صفحه اش را گم نکنم و بعد از شش روز کتاب ها را می بینم و یادم می آید قرار داشتم خواندن این کتاب ها را طی هفته تمام کنم ...

صدای تلویزیون می آید؛ اخبار سراسری از آقای (؟) رئیس جمهور می گوید که آشوب های روزهای اخیر کشور را به حسادت و توطئه ی آمریکا و دولت های بیگانه ربط می دهد در پی پیشرفت سریع ایران در دنیا و منطقه، این حجم از توهم و دورویی و حرف های متناقض و بی اساس، گیج و متعجبم می کند؛ و یا رئیس مجلسی که از تظاهر کنندگان با لفظ " آشوب گر " یا " فتنه گر " یاد می کند و متذکر می شود که نظام پاک بوده و هست و اگر شخصی در دولت دچار فساد شده باشد، بی تردید از کار برکنار خواهد شد؛ انتظار دارم بعد از این نطق، همه شان بلند شوند، بروند خانه هاشان و مجلس را خالی کنند !

اخبار ملی هم تمام می شود.

صدای مجری تلویزیون می آید که با نشاط سلام می کند به ایران و ایرانی و از صبح دل انگیز و طلوع زیبای خورشید حرف می زند. یادم می آید از فیلم هایی که از کشته شدگان دیده ام، از قیامتی که دو شب متوالی با چشمان خودم در خیابان های شهر دیده ام، از تیر اندازی و باتوم خوردن معترضان به وضعیت کشور، از تصاویر دلخراش، از جوان هایی که با لباس پر خون، زیر پوتین های مأمورهای امنیتیِ کشور لگد می خوردند و با چهره های غرق در خون فریاد می زدند.

فکر می کنم واقعاً در این کشور خورشید دمیده ؟ صبح این کشور دل انگیز است ؟ مردم این کشور تاب تحمل این همه نشاط آقای مجری را دارند ؟ یا شاید هم خصلت ارگان های دولتی ست که با دروغ می خواهند امید واهی را در ذهن و جان ملت بچپانند و خرسند شوند از کرده ی خویش ! وگرنه چطور می شود خودشان کشته شدن 20 نفر را طی پنج روز اعلام کنند و بعد آنقدر وقیحانه در مقابل دوربین بخندند و به خیال خودشان انرژیِ مثبت به مردم تزریق کنند؛ برای چه ؟ انرژی مثبت تزریق کنند تا برده هاشان که مردم باشند، خوب کار کنند که زورگویان بتوانند به قدرتشان ادامه دهند و فاتحانه به ریش ملت بخندند ؟

این فکرها توی سرم می چرخد و تمام مدت جملات کتاب " فرار از اردوگاه 14 " در ذهنم جریان دارد و تصویری که " شین این گئون " از کشور کره ی شمالی می دهد. یاد مصاحبه هایی که از مردم این کشور در رسانه ها دیده ام. مردمی که از پشت دوربین هم بردگی شان پر واضح است، با عدم اعتماد به نفس شان، با ترس شان هنگام حرف زدن، با تمجیدهای افراطی و مداوم شان از رهبر کشورشان؛ می ترسم، به پنجره نگاه می کنم و می ترسم، در خلوت خودم هم احساس ترس می کنم، از زندگی ام و از کشوری که در آن زندگی می کنم.

پنج روز مداوم است که دلم خواب عمیق می خواهد، پنج روز مداوم است که غمگینم، پنج روز مداوم است که احساس خفقان دارد ذره ذره آبم می کند؛ اما دریغ و افسوس که نه از خواب خبری هست، نه از شادی، نه از آزادی و نه از لذت ...

به ما می گویند فتنه گر؛

مردمی که به مسالمت آمیز ترین شکل ممکن، حق خود را در خیابان های مملکتشان فریاد می زنند، آشوب گرند ؟

مردمی که روح بزرگشان تن به اسارت بردگی نمی دهد و ظلم را بر نمی تابد، فتنه گرند ؟

مردمی که جانشان از چهل سال ظلم و حق خواری به لب آمده و اصلاحات و وعده های دروغ را باور ندارند، قصدشان اخلال در نظم عمومی ست ؟

کاش آقایان بدانند حرف های مضحک و بی اساس شان را مردم نه تنها باور نمی کنند، که به باد تمسخر می گیرند؛ کاش بدانند دستشان برای مردم رو شده که فریاد می زنند: " اصلاحات را باور نداریم، مجانی هم بکنید، نمی خواهیم تان ! "

بزنید، ببرید، خفه کنید، بکشید؛

اما آقایان ! تاریخ ثابت کرده بنای ظلم دوام نمی آورد؛ چه حالا، چه ده سال دیگر، رفتنی هستید؛ هم تخت و تاج پادشاهی تان و هم خودتان؛

بر ما هم میگذرد؛ هرچند درد این ضربه ای که به جسم و روح مان وارد کردید، تا ابد بماند، اما ما که عادت داریم به درد کشیدن، میگذرد ...

تنها به ماندنی ترین اصل فکر می کنم که " تاریخ " است؛ اهمیت تاریخ را می دانید ؟

اسم تان را برای همیشه در سیاه ترین قسمت تاریخ ثبت کردید، تاریخ از جنایت های شما و از خون هایی که به نا حق ریختید، نخواهد گذشت ...

۹۶/۱۰/۱۲
maryam !

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی